Filmacademia

وبلاگ وحیداله موسوی

وبلاگ وحیداله موسوی

یادداشت ها، مقاله ها، ترجمه ها

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مایکل فاسبندر» ثبت شده است


دنیس اُوِربای

مترجم: وحیداله موسوی

 

سال 2089 است و الیزابث شاو باستان‏شناسی ا‏ست که به مسائل ماورایی و معنوی گرایش دارد، او دیواری در یک غار واقع در کوه‌های یخ‏زده اسکاتلند را می‌‏شکافد و در می‌‏یابد که بشر در این جهان تنها نیست. در نور چراغ دستی او یک نقاشی 3500 ساله از آدم‏هایی دیده می ‏شود که دارند یک غول را می‏ پرستند، غولی که دارد به یک شاخه از ستارگان اشاره می‏ کند.

الیزابث در حالیکه چشمانش می ‏درخشد، می‏ گوید«فکر می‏ کنم اونا می ‏خوان ما بیایم و پیداشون کنیم».

هر زمان انتظار جیغ زدن را داشته باشید. واژه‏ های «ما تنها نیستیم» می‏ توانند راه ورودی به رستگاری یا وحشت باشند.

این همان موقعیت حساس و خطرناکی است که ریدلی اسکات، این کارگردان بریتانیایی «پرومتیوس» را براساس آن تراز کرده، مدت ‏ها طول کشیده که او بار دیگر به جهانی عاری از بخشش یا تسلا بازگردد که نخستین بار در فیلم «بیگانه» در سال 1979 خلق کرده بود.

«پرومتیوس» که شرکت قرن بیستم در 8 ژوئن آن را اکران می‏ کند، نخستین فیلم علمی‏ تخیلی است که ریدلی اسکات پس از «بلید رانر» در سال 1982 کارگردانی کرده و نخستین فیلم سه بعدی اوست. فیلم، با فیلمنامه ‏ای از جان اسپایتس و دیمن لیندلوف، ماجراهای شاوِ باستان‏شناس را دنبال می ‏کند، با بازی نومی راپاس که با ایفای نقش «دختری با خالکوبی اژدها» در سه ‏گانه سوئدی شهرتی کسب کرد. او سوار بر سفینه ‏ای  که با تبختر پرومتئوس نامیده شده، به امید دیدار با خالقش، از یک نقشه کهن ستارگان برای رسیدن به قمر ناشناخته یک سیاره ناشناخته استفاده می‏ کند.

در سفر کیهانی ‏اش افراد دیگری نیز او را همراهی می‏ کنند، شارلیز ثِرُن نقش مردیث ویکرز یک مدیر خشک شرکتی، با انگیزه ‏های مرموزانه، مایکل فاسبندر نقش دیوید، یک آندروئید با استعدادها و دستورالعمل ‏هایی به یک اندازه مبهم؛ و لوگان مارشال-گرین نقش هالووی، همکار و فرد مورد علاقه شاو را ایفا می ‏کنند. گای پیرس نیز با نقاب‏ هایی متعدد در نقش پیتر وی‏لاند رهبر یک شرکت بیناسیاره ‏ای مختلط ظاهر می‏ شود که مالک سفینه و باقی کهکشان است.

نه آقای اسکات و نه هیچکس دیگری نمی‏ گویند که دقیقا چه چیزی در آنجا رخ می‏ دهد. وب سایت‏ ها به تحلیل‏ های فریم به فریم تریلرها، تصاویر و هر سرنخی که آقای اسکات و اعضای گروهش رها کرده‏ اند، پرداخته‏ اند.

در بین آن ویدئوهای خوب اینترنتی، وب سایتی با عنوان صنایع وی‏لاند (با 83753 میلیون کارمند)، همراه با آگهی جدیدی برای خط تولید جدید آندروئیدهای دیوید و سخنرانی وی‏لاند در کنفرانس TED(تکنولوژی، سرگرمی و طراحی)  2023 دیده می ‏شود که او دارد از دستاوردهای تکنولوژیکی دم می‏ زند، از جمله این که می ‏خواهد ربات‏ هایی بسازد که از انسان ‏ها قابل تشخیص نباشند. او اعلام می ‏کند که «حالا دیگه ما خدایان هستیم.»

دیگر نباید بگوییم که اوضاع خوب پیش نمی‏ رود. در اسطوره‏ های یونانی، پرومتیوس، به هر حال، به یک صخره زنجیر شده بود و به جرم ربودن آتش از خدایان و دادن آن به انسان‏ ها عقاب تا ابد الدهر جگرش را می ‏خورد.

آقای اسکات در یک تماس تلفنی از لندن که بیشتر صحنه‏ های فیلم در آنجا فیلمبرداری شده آن را «2001 درباره استروئیدها» توصیف می‏ کند. او می‏ گوید که تصور استنلی کوبریک درباره «دستگاهی پلیسی در جهان که به یک توپ پر از کثافت لگد می ‏زند» را دوست دارد.

آقای اسکات به طرز ترسناکی می ‏افزاید «خدا از ما متنفر نیست. اما خدا می‏ تواند از ما دلسرد شود_درست مانند کودکان.»

آن نقشه ستاره ما را به همان سیاره ‏ای می ‏برد که آن سفینه در فیلم «بیگانه» 30 سال بعد از آن دیدن خواهد کرد، اما به گفته آقای اسکات «پرومتیوس» یک فیلم پیش ‏درآمد برای آن فیلم ساخته شده در 1979 نیست، فیلمی که شبیه نوعی داستان خانه جن ‏زده با حضور خدمه یک سفینه حامل بود که هیولایی به آن حمله می‏ کرد و و حضورش را با دراندن شکم کسی به رخ می‏ کشید. او به شوخی گفته، سینماروها خواهند توانست دی‏ان‏ای «بیگانه» را در این فیلم جدید تشخیص دهند، اما زمان مشخص خواهد کرد که آیا منظورش آن فضا و موقعیت ضد-آرمانشهری بی ‏پرده است یا آن دستمایه سوزناک زندگی_یا هر دو.

آقای اسکات می‏ گوید که او فکر می‏ کرده پس از پنج دنباله و یک مجموعه کتاب ‏های فکاهی مصور، این فرانشیز به پایان رسیده است، او آن هیولا را با لطیفه ‏ای که بارها با بازگو کردن نخ‏ نما شده قیاس می ‏کند. سه سال قبل، او که مشتاق بازگشت به عالم علمی ‏تخیلی بوده، اندیشیده که باید برای «نجات» فرانشیز راهی برای بازگشت به دنیای «بیگانه» وجود داشته باشد، به گفته او، آن ‏هم با انتخاب یک سرنخ پی نگرفته شده که در فیلم اصلی رها شده بود.

در فیلم اول خدمه کم‏ اقبال سفینه حامل، سفینه ویران شده و متروک شده‏ ای می‏ یابند،  و در صندلی خلبان یک انسان‏واره غول‏ آسا با سینه ‏ای منفجر شده دیده می ‏شود. در صحنه بعد یک تخم مرغ عجیب و غریب گشوده می ‏شود و چهره یکی از اعضای خدمه را می‏ پوشاند، کسی که جان هِرت نقش او را ایفا می ‏کند. آقای اسکات می‏ گوید «همین ‏که جان هِرت به تخم مرغ می ‏نگرد، فیلم سیر صعودیش را آغاز می‏ کند». اما او تعجب کرده بود که وقتی داشته به آن موجود در صندلی خلبان اشاره می‏ کرده، کسی هیچگاه درباره «خلبان سفینه» سوالی از او نپرسیده بود، چیزی که او آن را یک «پرسش بسیار بدیهی و فاحش» می ‏داند.

آقای اسکات با تعجب می ‏پرسد «او که بود؟ چرا آنجا فرود آمده بود؟ آیا در دردسر افتاده بود؟» و چرا او داشته یک محموله پر از چنان «بیوتکنولوژی خطرناکی» حمل می ‏کرده»؟ آقای اسکات تصدیق می‏ کند که او پاسخ‏ ها را نمی‏ دانسته و فکر می‏ کرده که جیمز کامرن که، فیلم «بیگانگان»، اولین دنباله را کارگردانی کرده بوده، به این پرسش می‏ پردازد. «جیم بیشتر منطق ‏دان است.»

اما معما همچنان باقی ماند. او این ایده را با فاکس در میان گذاشت، اما در فراشد گسترش آن، «نوعی اسطوره نو مهم» ظاهر شد.

آن اسطوره همان معجون خاص خود آقای اسکات است که از فرهنگ پست و والا تشکیل شده است. به عبارت دیگر، به گفته او، از کاوش کنونی برای جستجوی حیات فراتر از زمین، در زیر شن‏ های مریخ و در اقیانوس‏ هایی مادون قمر اروپای ژوپیتر یخ ‏زده الهام گرفته بود.

آقای اسکات یادآوری می‏ کند که «فکر می ‏کنم، این تا حدودی بنیاد سودمندی برای فیلم من است.»

در آن سوی دیگر مقیاس سندیت، اریش فن دانیکن باستان‏شناس پاپ قرار دارد که در کتاب ‏هایی مانند «ارابه‏ های خدایان»‏اش در سال 1968 به این مبحث پرداخت که اسنادی باستان‏شناختی در فرم اشیایی مانند خطوط نازکا در پرو وجود دارد که از حضور موجوداتی از فضای بیگانه در سیاره ‏مان حکایت می ‏کنند. ادعاهای او هیچگونه واکنشی در بین باستان‏شناسان در پی نداشت، اما به گفته آقای اسکات، «کاملا برای من معنادار بودند.»

آقای اسکات در کنفرانس‏ های خبری و گفتگوها احساس این‏همانی خود را برای این مفهوم_ که در برخی مجامع از جمله در واتیکان شایع ‏است_ ابراز داشته که تقریبا «به ‏لحاظ ریاضی امکان ندارد » که امکان ندارد بدون هیچ کمکی، حیات بر روی کره زمین تا به امروز دوام آورده باشد.

او در ادامه با اشاره به گفت‏ و گوی ما می‏ گوید که «همچنین بسیار بسیار غیرمنطقی‏ است که ما توان انجام این کار را داشته باشیم. دو اتم شانسی بر روی یک گوی کربن.»

او می‏ پرسد «چه کسی آن را به اینجا رسانده؟» آیا خدایان یا بیگانگان پیشتر به دیدن ما آمده ‏اند؟ «این واقعیت که آن‏ ها دست‏ کم میلیارها سال از نظر تکنولوژی جلوتر از ما هستند امری تشویش ‏زاست، و آدم باید از واژه خدایان یا مهندسان حیات در فضا استفاده کند.»

و آیا ما می‏ خواهیم بار دیگر آنان را ملاقات کنیم؟ استفن هاوکینگ هم‏ میهنِ کیهان‏شناس آقای اسکات پیشنهاد کرده که ما باید در بیرون، در آنجا مراقب باشیم. به گفته دکتر هاوکینگ «ما فقط باید به خود بنگریم تا ببینیم که چه قدر حیات ممکن بود به چیزی تبدیل شود که نمی ‏خواستیم به چشم ببینیم.»

آقای اسکات تایید می ‏کند که: «امیدواریم که آن‏ ها به دیدن ما نیایند.»

اگرچه، همانگونه که فیلم اشاره می‏ کند، ممکن است بتوانیم از دیدار با آنان طفره برویم، خواه به مذاق آنان خوش بیاید یا خواه نیاید.

به گفته آقای لیندلوف که بیشتر به عنوان یکی از خالقان مجموعه تلویزیونی «گمشدگان» شهرت دارد (او فیلمنامه نهایی «پرومتیوس» را نوشت، و فیلمنامه ‏ای نوشته آقای اسپایتس را مورد بازنگری قرار داد) در پس افسانه پرومتیوس این مفهوم وجود دارد که «خدایان می ‏خواهند مخلوقاتشان را محدود کنند، ممکن است آنان بخواهند خدا را از اریکه قدرت سرنگون کنند.»

آقای لیندلوف می‏ گوید که وقتی نخستین بار آقای اسکات به او تلفن کرده بود، هوش از سرش پریده بود: به او دو ساعت زمان داده شده تا فیلمنامه آقای اسپایتس را بخواند در حالی که یک محافظ در بیرون در منتظر بوده است. او این شیوه کار کردن با آقای اسکات را اینگونه توصیف می‏ کند «هر کاری از دستتان برمی ‏آید انجام می ‏دهید تا بتوانید به او اثبات کنید که احمق نیستید.»

به گفته او، دوراهی آثار علمی‏ تخیلی همان پرسشی است که برمی ‏انگیزند، پرسشی درگیرکننده ‏تر از پاسخ‏ هایی که ارائه می‏ شوند.

آقای لیندلوف می ‏گوید «امیدوارم کسی فکر نکند که ما به ‏شکل فاحشی متظاهریم. ما قصد ساختن چیزی سرگرم‏ کننده و هیجان ‏انگیز برای دیدن داریم، نه این که دسته ‏ای آدم دور هم بنشینند و درباره معنای حیات گپ بزنند.»

به گفته آقای لندلوف، فیلم همراستا با درونمایه پرومتیوس، در بند کشمکشِ نسلی  است. مثلا، ربات دویوید وجود دارد. آقای لندلوف در توضیح می‏ گوید «هی، یک گروه آدم در پی خالقشان‏ اند. دیوید دقیقا می ‏داند چه کسی او را آفریده، و او تحت تاثیر خالقش قرار نمی‏ گیرد.» او می ‏تواند ببیند، بشنود و بهتر از انسان‏ ها بیندیشد و همچنین از آن ‏ها نیز قوی ‏تر است.

همه انسان ‏ها هم تحت تاثیر دیوید قرار نمی ‏گیرند: ویکرز او را «یک تستر» می‏ نامد و به او دستور می‏ دهد که از اتاق بیرون برود. اما وی‏لاند این اندروئید را به عنوان پسری که هرگز نداشته توصیف می ‏کند، و می‏ گوید که دیوید تمام خصوصیات پسری که او می ‏خواسته داشته باشد را دارد، به جز روح.

دیوید لبخندی می‏ زند.